بيخوابي
درین شبهای خستگی همه خوابیده اند اما چشم های من باز است.
حالا دیگر نمی شود بغضی را که دارم خفه کنم.
انگار هزار سال است هذیان می گویم
و رویای آنهایی که خواب اند در رقصی غم انگیز برای من تکرار می شود.
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۰ ساعت 11:23 توسط בخترے مانندهــ ماهـ
|