من خوبم فقط نمیدانم این اشک های روی گونه هایم برای چیست!!!
گاه جلوی آینه می ایستم ... خودم را در آن میبینم ..
دست روی شانه اش میگذارم و می گویم... ...
چه تحملی دارد "دلت"...!!!

خدایا ممنون که مرا در حد ایوب میبینی…
ولی تمامش کن!
دیگر بریده ام…

وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر خنده معنایی ندارد ...
فـقـط می خندی تا دیگران ،
غم آشیانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...
فـقـط گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای !
وقتی دلت خسته شــد ،
دیگر هیچ چیز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن...
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱ ساعت 18:43 توسط בخترے مانندهــ ماهـ
|