....
بَـرآے تَنــوع هَمـ کــِِ شُـده
دِلَمـ مــےخوآد کَمــے بــِمیرَمـ ...
هَمیـלּ
دِلَمـ مــےخوآد کَمــے بــِمیرَمـ ...
هَمیـלּ
تمام حرف هایم همان هایی هستند که نوشته نمیشوند!
همان سه نقطه های بیچاره...!!!
بـآ مـטּ لـج نڪـטּ بغــض نـفهمـ
ایـטּ ڪہ خــوבت رآ گوشـہ ے گـلو قـآیـمـ ڪنـے
چـیزے رآ عـوض نمـے ڪنـב !
تـو زندگـی ، یه جایی هست ،
بعـد از کلی دویدن ،
یهـو وایمیستی ،
سرتو میندازی پایین و آروم میگی :
" دیگه زورم نمی رســـه " ...
سرم که گرم نباشد
چشمانم داغ میشود
میسوزد ...
و قطره قطره
میریزد !
دَمــَت گـــرم
سرنوشت...
مــــدام ناسزا میشنوی
و
صبــــــورانه به کارت میرسی...!
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 18:39 توسط בخترے مانندهــ ماهـ
|