من.......!؟
بهترین دوستم آینه ست
وقتی گریه میکنم او نمیخندد
روزگار
میخندی؟
کمی حرمت نگه دار
مگر نمی بینی سیاهپوش آرزوهایم هستم…
قهوه ،
مزه ی ِ هر دو را چشیده ام ...
فرقی میان ِ طعمشان نیست ... !
گاهی دلم می خواهد نباشم
فنا شوم ،
آدمیت سنگینی می کند بر شانه هایم!
خدایا...
نمی توانم
برش دار...!!!
نــہ تــرسے בر نـگـاھـش
نــہ اضـطـرابے בر פּجـوבش
نــہ عـشـقے בر سـرش
نــہ בرבے בر בلـش
فـقـط شـبـیـہ oــن قـــבم oــے زنـב،
ســایــہ ام،
خــوش بــہ حــالـش..
+ نوشته شده در جمعه ۲ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 1:31 توسط בخترے مانندهــ ماهـ
|